بازگشت
تو به پای من نشستی ...من جدا از تو نشستم
تو نیاوردی به روم هرجا بدون تو مینشستم ......منو ببخش .....
خاطرات ، آرزوها و دوست داشتنی های من
تو به پای من نشستی ...من جدا از تو نشستم
تو نیاوردی به روم هرجا بدون تو مینشستم ......منو ببخش .....
اگر
به سبک کانتری علاقه مند باشید حتما اسم تیلور سوییفت را شنیده اید، کسی که با سن و سابقه نسبتا کم توانسته جایگاه خیلی خوبی را در این سبک از موزیک به دست بیاورد بیو گرافی:
نام :Taylor Alison Swift
متولد: ۱۳ دسامبر ۱۹۸۹
اهل: پنسیلوانیا، آمریکا
سبک: کانتری، راک، پاپ
زمینه فعالیت: خواننده و ترانه سرا
مسلط بر: گیتار و پیانو
شروع کار: ۲۰۰۶
بیوگرافی کامل و لینک دانلود چند ویدیو کلیپ در ادامه مطلب:

ربه کا داستان دختری جوان از طبقه متوسط است که با مرد ثروتمندی ازدواج میکند که قبلاْ همسر بسیار زیبایی به نام ربه کا داشته است . دختر همه جا ربه کا را احساس میکند و همیشه خود را با او مقایسه میکند . جرئت رفتن به اتاق او راندارد و فکر میکند که هرگز نمی تواند جای ربه کا را در قلب شوهرش و در میان دوستان و اطرافیان و حتی خدمه کاخ بگیرد . جدای از شخصیت پردازی قوی و استادانه ای که توسط دافنه دوموریه صورت گرفته است . توصیفات وی از فضای داستان و کاخ طوری است که خواننده احساس میکند در حال قدم زدن در این قصر باشکوه و رویایی است . دوموریه طوری به جزئیات شخصیتها و فضای داستان میپردازد که جای هیچ سوالی را در ذهن تماشاچی باقی نمیگذارد .
ربه کا از نظر بسیاری از منتقدین ادبیات عصر جدید ، زیباترین ، تاثیر گذارترین و قوی ترین رمان قرن جاری است .
بیوگرافی دافنه دوموریه وتصاویری از فیلم در ادامه مطلب :
No, I cant forget this evening
Or your face as you were leaving
But I guess thats just the way this story goes,
You always smile....
But in you eyes your sorrow shows
Yes it shows
No I cant forget tomorrow
When I think of all my sorrows
When I had you there but then I let you go
And now its only fair that I should let you know
What you should know
I cant live
If living is without you
I cant live
I cant give anymore
cant live
If living is without you
cant give,
I cant give anymore
Well, I cant forget this evening
Or your face as you were leaving
But I guess thats just the way this story goes,
You always smile
But in you eyes your sorrow shows
Yes it shows
cant live
If living is without you
I cant live
I cant give anymore
Cant live
If living is without you
I cant live,
I cant give anymore
باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم
من می توانم ! می شود !
آرام تلقین می کنم
حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....
تا بعد، بهتر می شود ....
فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای
و بر نمی گردی همین !
خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم
کم کم ز یادم می روی
این روزگار و رسم اوست !
این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم

ترنس مالیک متولد 1943 در واکو ایالات متحده امریکا. سینماگری گوشه گیر و به شدت منزوی که فیلمهای طبیعت گرایش از او یک شاعر سینمایی استعلایی ساخته است پدر ترنس مالیک یک مدیر شرکت نفتی و آشوریتبار بود. او پس از مدتی کشاورزی و کارگری در چاه های نفت تگزاس و اوکلاهاما، در رشته فلسفه در دانشگاه های هاروارد و آکسفورد تحصیل کرد. سپس چند صباحی فلسفه درس داد و روزنامه نگاری کردو در انجمن فیلم آمریکا سینما خواند در 1973 نخستین فیلمش، برهوت << Badlands >> را کارگردانی کرد، حکایت عشق زن و مرد جوانی که پشت هم جنایت هایی مرتکب می شوند.فیلم به خاطر تصویر گری چشمگیرش که به تابلوهای << طبیعت بی جان >> شباهت دارد، معروف است.بین دومین و سومین فیلمش، روزهای بهشت 1978، داستانی عاشقانه در سالهای آخر قرن نوزدهم و خط قرمز باریک 1998 ، <
چه فردايي دراين تكرار هرروزي!!!
چه رويايي در اين ظلمت بي پايان !!
چه تعبيري براين كابوس جاويدان !!!
چه اميدي به اين بن بست تو خالي !!!
چه فريادي بر اين افكار پوشالي !!!
چه صبح و چه سپيده هردو غمگينند
سحر را ، نور را ، ناديده ميگيرند.
شهادت رنگ بيرنگي گرفته
شهامت در غم غيرت نشسته
شعور و عشق در اميد حرمت
حماقت شده پرچمدار حكمت
چه آغوشي در اين رو به فراموشي !
چه سو سو يي در اين ظلمت و خاموشي !!
چه اميدي به اين دنياي واهي!!
چه فردايي در اين رو به تباهي!!
چه فكري در جهان جهل امروزي
چه يادي از جفا و جنگ ديروزي
چه عشقي در فضاي كشتن ليلا!!!
چه مجنوني در اين دنيا ي وانفسا!!!!
اگر از خواندن این تیتر دچار تعجب شده اید به شما پیشنهاد می دهیم این مطلب را بخوانید
بسیاری از زنان علاقهای به دیدن فیلمهای ترسناك ندارند در حالی كه جالب است بدانید دیدن این فیلمها برای مغز و روان آنها خوب است.
محققان میگویند دیدن فیلمهای ترسناك باعث میشود مغز انرژی بیشتری تولید كند و حاملان عصبی مانند دوپامین، سروتونین و گلوتامات را فعال كند. این هورمونها زنان را آماده مقابله میكند.
پیام تهدید به ناحیهای از مغز كه به سیستم لمفاتیك مرتبط است ارسال میشود. این امر سبب تحریك غدد فوقكلیوی و تولید آدرنالین میشود كه خود مسبب ترشح هورمون ضددرد است. 30 دقیقه بعد از آنكه زنان فیلم ترسناك میبینند آرامش یافته و سیستم ایمنی آنها قویتر میشود. البته دیدن فیلم ترسناك به كسانی كه ناراحتیهای قلبی دارند توصیه نمیشود.
حالا فهمیدم چرا اینقدر دیدن فیلم ترسناک به من ارامش میدهد.!!!
این روزها میتوانم درد را بی آنکه به چشمان پدرم نگاه کنم بفهمم
بی انکه مزاحم افکارش شوم
در پی بچه شدنهایش
در پی اغراق مشهود حرفهایش در آن معدود زمان هایی که لب به سخن باز می کند بفهمم
این روزها بغض همواره همراه اول من در تمام لحظه هاییست که با بابا همنشین می شوم
نگاهش ساعتها به نقطه ای خیره می شود و انگار او هم بغضش را مدام فرو می دهد و من هم.....
احساس میکنم از بیمارستان و از تنهایی بیم دارد احساس میکنم از جراحی میترسد
کاش می شد من هم همه حرفهای نگفته، بی انصافی ها، تصمیمات احمقانه، یک طرفه به قاضی رفتن ها یم و تنها گذاشتن هایش را جراحی کنم
مثل بابا
اما بعید می دانم خوب شود
که خوب می دانم تحمل این مرد صبور هم این روزها نم کشیده ست و به تار مویی بند است
من این روزهایم را بجز درد خودم با درد بابایم میگذرانم
کاش این دردها بگذرند
کسی نمی فهمد بابا این روزها بیش از هر چیزی کودک شده است و نیاز به دیده شدن دارد بابا درد دارد این روزها و حق کسی که از همه توان یک مرد استفاده کرد برای بهتر بودن ما، این نیست
این روزها دلم پر میزند برای در آغوش کشیدنش و این که مدام بی بهانه و با بهانه برایش تکرار کنم که از بودنش خوشحالم و از همه تلاشی که برایم کرده است، این روزها را دوست دارم فقط از آن جهت که قدر کنار او بودن را میدانم و می توان حتی با آن نگاه های کشدار و پر معنی اش، دیدش، داشتش و حسش کرد
باز هم در تمام این چند روز و امروز و فردا به او خواهم گفت: که بابا نگران نباش
نگران هیچی نباش
من کنار تو هستم...ما کنار تو هستیم
کنار تو
از زمانی که چشمانت را فرو می بندی تا زمانی که بازشان کنی
بابا راستی یک اعتراف،
دوست دارم رانندگی کنی، آخرین باری که رانندگی ات را دیدم خیلی بچه بودم شاید ۹ سالم بود
دوست دارم رانندگی کنی بابا
دوستت دارم بابای خوب همۀ زندگیم
دوستت دارم
|
معرفی فیلم استون
همه ما در قبال اتفاقات خوب و بد زندگیمان تصمیمات متفاوتی می گیریم که بعضا درست و اشتباه است. اما در مواجه با وسوسه های شیطانی ، اوضاع کمی پیچیده تر می شود و اینجاست که اعتقاد قوی و اخلاق کارایی پیدا می کند!." استون " فیلمی است درباره شخصیت درونی انسانها و رفتارهایشان در قبال اتفاقات اطرافشان، مقاومت در برابر وسوسه های درونی و ایستادگی در برابر آن. انسانهایی که در ظاهر شاید خیلی خونسرد و معتقد به اخلاق باشند اما با یک اشاره کوچک رفتاری را نشان می دهند که شاید هیچ زمان دیگری مانند آن را ندیده باشید!. جک ماربری ( رابرت دنیرو ) در آستانه ی بازنشستگی از کارش است. او مامور رسیدگی به پرونده هایی است که در آن امکان دادن آزادی مشروط و یا بخشودگی یه زندانیانی که بخشی از دوران محکومیت خود را در زندان گذرانده اند وجود دارد. در آخرین هفته از کارش او باید به پرونده ی جرالد کارسون ملقب به استون ( ادوارد نورتون ) رسیدگی کند. شخصی که پدربزرگ و مادربزرگش را به قتل رسانده سپس آنها را به همراه خانه به آتش کشيده است.او در طول بررسی پرونده با نامزد استون لوستا ( میلا جوویچ ) آشنا می شود ، اما این آشنایی نقشه ای است که استون و نامزدش برای او کشیده اند تا به هر شکل ممکن امکان آزادسازی را فراهم کنند و.. متاسفانه با وجود اینکه این فیلم بازیگران مطرحی را به همراه دارد اما با اینحال به آنها اجازه نداده که بیشتر از یک نقش آفرینی ساده پیش بروند. وقتی یک فیلم بازیگرانی مانند " دنیرو " و " نورتون " را در اختیار دارد بدون شک تماشاگران انتظار این را دارند که هنرنمایی این دو را در تصویر ببینند اما تنها چیزی که نصیبشان شده یک " دنیروی " معمولی و یک " نورتون " ساده تر است که البته از لحاظ ظاهری تغییراتی زیادی کرده است. . " استون " ایده هایی خوبی برای تبدیل شدن به یک فیلم جذاب داشت اما نتوانست از این پتانسیل استفاده کند و در نتیجه می توان گفت که تنها یک فیلم معمولی است که رفتار شخصیت هایشان به شدت قابل پیش بینی است و فیلمنامه هم به همین شکل. برای دوستانی که می خواهند بعد از مدتها " دنیرو " را در یک نقش خوب ببینند توصیه می کنم از این فیلم صرف نظر کنند چون نمی تواند انتظار شما را برآورده کند . میثم کریمی
|